tle>bbcengilish


bbcengilish
bbc
آخرين مطالب

 

بیوگرافی خوانندگان بزرگ نسبتا قدیمی ایران

 

ادامه در ادامه مطلب


بیوگرافی گوگوش:

"فائقه آتشین" ملقب به گوگوش در ۱۸ بهمن ۱۳۲۹ در

 

خیابان سرچشمه تهران از پدر و مادر آذربایجانی که از

 

مهاجران آذربایجان شوروی سابق بودند متولد شد. نام

 

فائقه را بر وزن نام مادرش فائزه برای او انتخاب کردند. در

 

سن دو سالگی پدر و مادرش از هم جدا شدند. گوگوش

 

یک برادر تنی کوچکتر داشت که در سن ۲۴ سالگی براثر

 

رماتیسم قلبی درگذشت و سه برادر ناتنی از پدرش و یک

 

برادر و یک خواهر ناتنی از مادرش که بعد از جدایی با یک

 

مرد کلیمی ازدواج کرده بود، دارد. در همسایگی آنها یک

 

خانواده ارمنی زندگی می کردند که او را از کودکی با نام

 

گوگوش صدا می زدند و با اینکه گوگوش معمولا اسم مرد

 

ارمنی است اما این اسم برای همیشه ماندگار شد و

 

بعدها که او کار هنری را شروع کرد همین اسم را روی

 

خودش گذاشت. پدر او صابر آتشین در کار نمایش بود و

 

در آن سالها در سقاخانه ها برنامه اجرا می کرد در

 

سالهای کودکی گوگوش همراه پدرش به محل کار او می

 

رفت و تا سه سالگی همکار پدرش در عملیات آکروباتیک

 

روی صحنه بود و در سه سالگی با شیرین زبانی و

 

استعداد زیاد نشان داد که چگونه می تواند کار آوازه

 

خوانان و رقصندگان حرفه ای را تقلید کند و کم کم در

 

برنامه های پدرش نقش اصلی را پیدا کرد و دو برابر

 

پدرش دستمزد می گرفت. گوگوش در سن ۸ سالگی کار

 

خوانندگی را در برنامه های صبح جمعه رادیو ایران شروع

 

کرد. پس از آن در سنین نوجوانی شروع به اجرای برنامه

 

در کاباره های بزرگ تهران کرد. اولین کاری که به طور

 

مستقل اجرا کرد ترانه قصه وفا ساخته پرویز مقصدی

 

بود. در اوخر دهه ۵۰ همراه با گسترش استفاده از

 

تلویزیون و برنامه های موسیقی و رقص، این دستگاه

 

ارتباطی جدید فضای جدیدی برای هنرنمایی های

 

گوگوش به وجود آورد و او از این طریق توانست به

 

مشهورترین خواننده آن دوران تبدیل شود. دامنه شهرت

 

گوگوش و محبوبیت او خیلی سریع از مرزهای ایران فراتر

 

رفت و درکشورهای فارسی زبان دیگر مثل افغانستان و

 

تاجیکستان محبوبیت زیادی پیدا کرد. برای خیلی از

 

علاقمندان و مردم در این کشورها گوگوش یکی از

 

برجسته ترین سمبل های هنر ایرانی و هنرمندی بود که

 

راه را برای شناسایی دیگران بازکرد. در دوران پربار اما

 

کوتاه فعالیت های حرفه ای گوگوش درعرصه موسیقی

 

پاپ در ایران، او با ترانه سرایان و آهنگسازان متعددی

 

همکاری کرده است، که اکثر آنها شاید بهترین آثار خود را

 

به زبان گوگوش و با کمک خلاقیت و توانایی های ویژه او

 

توانستند به آهنگ های به یادماندنی تبدیل کنند. واروژان

 

، پرویزمقصدی، جهانبخش پازوکی، حسن شمائی زاده،

 

شهیارقنبری و ایرج جنتی عطائی هر یک دوره ای کوتاه یا

 

بلند اما بسیار موفق از همکاری با گوگوش را تجربه کرده

 

اند. از یادگارهای گوگوش برای دختران ایرانی شلوار

 

پسرانه و موی کوتاه پسرانه معروف به موی گوگوشی

 

بود. گوگوش بعد از انقلاب ازصحنه هنر دور شد و با وجود

 

همه فشارها و شایعات از ایران خارج نشد و حتی یک بار

 

نیز که برای دیدن فرزندش کامبیز قربانی از ایران خارج

 

شده بود مجددا به ایران بازگشت تا اینکه در سال ۱۳۷۹

 

بعد از ۲۲ سال سکوت، اولین کنسرت خود را در ترنتوی

 

کانادا به روی صحنه برد و با آلبوم زرتشت شعری از

 

نصرت فرزانه و آهنگی از خود گوگوش و گیتار بابک امینی

 

به عالم هنر بازگشت.

بیوگرافی مهستی:

مهستی که نام اصلی اش «خدیجه (افتخار) دده بالا»

است، در سال 1325 متولد شد. او که خواهر دیگر

خواننده محبوب ایرانی هایده است، توسط پرویز یاحقی،

آهنگساز پر آوازه ایرانی، کشف ومعرفی شد.

مهستی کار خوانندگی را از برنامه گل های رنگارنگ و با

آهنگ « آخه دلم را برده خدایا» که ساخته پرویز یاحقی

بود، شروع کرد.

مهستی در سال 1946(1325) متولد شد. کار خود را در

برنامه معروف گل های رنگارنگ رادیو ملی ایران با آهنگ

"آنکه دلم را برده خدایا" آغاز کرد. استعدادش برای

خوانندگی توسط پرویز یاحقی، یکی از مشهورترین

موسیقیدان های ایران، کشف شد. در دهه چهل پخش

آوازهای نخستین او در مجموعه گلهای رنگارنگ  از رادیو

ملی ایران، اعتبار هنری وی شد و او یکی از خوانندگان

محبوب مردم گردید و سپس راه را برای ورود خواهر

بزرگترش، هایده به عالم هنر خوانندگی باز کرد.گفته می

شود که هایده، خواهر مهستی، کار خود را پنج سال پس

از او آغاز کرد. در طول 35 سال کار خوانندگی، مهستی

آهنگ های ماندگار بسیاری اجرا کرد. تاثیر مهستی در

موسیقی سنتی ایران با ارزش و بخشی از سرمایه

موسیقی سنتی ایران محسوب می شود. پس از

انقلاب، به بریتانیا رفت و بعد از چند سال بالاخره به آمریکا

مهاجرت کرد. در سال 2005 آکادمی جهانی هنر، ادبیات

و نیز رسانه های بسیاری برای 35 سال فعالیت در زمینه

موسیقی سنتی و پاپ ایران از هنر او تقدیر به عمل

آوردند.

 

او در (بهمن ماه) ماه مارچ 2007 اعلام کرد که از چهار

سال پیش به بیماری سرطان پیشرفته مبتلا است و

غفلت در درمان آن، سبب وخامت حال وی شده است و

از ایرانیان خواست تا در برابر عوامل سرطان زا و نشانه

های آن هوشیارباشند. ابتلای مهستی به بیماری

سرطان هنگامی منتشر شد که او در ایام نوروز به دلیل

شدت بیماری اش نتوانست روی صحنه کنسرت در دوبی

ظاهر شود و توسط دخترش که از لندن به دوبی آمده بود

به بیمارستانی در لس آنجلس منتقل گردید. از وی حدود 35

 35آلبوم موسیقی از جمله : "هوای یار"، "آشفته"،

"مسافر" و "گل امید"و..  به یادگار باقی مانده است.

او در سال های پیش از مرگ در شهر"سنتا روزا" در

شمال کالیفرنیا در آمریکا با دخترش سحر و همسرش

ناصر و دو فرزند دیگرش ناتاشا و ناتالی زندگی می کرد.

وی که در دو روز آخر عمرش در اغما به سر می برد روز

25 ژوئن سال 2007در بیمارستان از میان ما رفت

 

از کتاب دخترم فرح - فریده دیبا:

در میان دختران و زنانی که در دربار و کاخ های مختلف

کار می کردند و رسماً کارمند تشریفات دربار یا اداره کل

کاخ ها بودند دو خواهر شیرازی الاصل هم بودند که

بعدها به اسامی مستعار هایده و مهستی شهرت زیادی

در دنیای موسیقی ایران  پیدا کردند.  این دو خواهر از

سنین نوجوانی در کاخ سعد آباد بزرگ شده و جزو خدمه

خاص ملکه مادر بودند. این دو خواهر شیرازی الاصل

بودند و از اقوام احترام شیرازی ( احترام ملوک) ، احترام

ملوک که زن بسیار مهربان و فوق العاده خون گرم و زود

جوشی بود که پس از زهرا مشهدی (ندیمه مخصوص  و

مورد علاقه ملکه مادر) دومین زن مقتدر در دستگاه تاج

الملوک به شمار می رفت. نام اصلی این دو خواهر یعنی

هایده و مهستی ، سکینه و خدیجه بود.

 

احترام الملوک این دو خواهر را در اوایل سال 1340 به 

تهران آورد و در کاخ  برای امور پذیرایی.. کاخ ملکه مادر

تربیت نمود..  نوازنده از رادیو ایران به کاخ می آمدند و

خواننده محبوب  او هم خانم ملوک ضرابی بود (  ملوک

ضرابی اولین کسی است که  در سال 1319 در  رادیو

اذان خواند و وقتی با واکنش بعضی از مذهبیون مواجه

شد که گفتند زن نباید اذان بخواند گفت چطور زن باید نماز

بخواند ولی ادان نخواند! وی در سال 1378 در آپارتمان

شخصی اش در تهران در گذشت.

 

این دو دختر صدای گرمی داشتند گاهی اوقات به

تشویق احترام الملوک می خواندند. یکی از نوازندگان و

اهنگسازان بنام آن زمان رادیو ( احتمالاً آقای تجویدی) که

صدای این دو خواهر را می شنود از ملکه  مادر تقاضا

می کند اجازه دهند انها را به رادیو ببرد و تست بگیرد.

ملکه مادر هم که   همیشه مشوق هنر و هنرمندان و

بویژه آوازه خوان ها بودند قبول کردند و دخترانی که برای

اطاق داری و خدمت در کاخ تربیت شده بودند خیلی زود

به معروفترین خوانندگان زن  در ایران مبدل گردیدند و

اسم هایده و مهستی را برای خود برگزیدند. این دو دختر

خیلی به ملکه مادر علاقه داشتند و پس از آنکه  

خوانندگان  معروفی شدند مرتب به قصر می امدند و

ملکه مادر را می بوسیدند. مهستی شوهری کرد

( شوهر اول مهستی مدیر عامل شرکت واحد

اتوبوسرانی آبادان بود)

بیوگرافی هایده:

نام : سکینه ده بالا

نام هنری : هایده

تاریخ تولد : 1321

محل تولد : کرمانشاه

تاریخ وفات : 1368

محل وفات : آمریکا

محل دفن : آمریکا


هایده در سال 1321 هجری شمسی در یکی از روستاهای

کرمانشاه بدنیا آمد.

وی کارش را در رادیو با برنامه گلهای رنگارنگ آغاز کرد و از همان

اوایل نام خود را در شناسنامه موسیقی ایران به ثبت رسانید.

هایده به گفته بسیاری دارای یکی از بهترین صداهای تاریخ

موسیقی ایران بود.

زنده یاد هایده در 7 شهریور 1357 مانند بسیاری از هنرمندان

دیگر وطن را به قصد لندن ترک کرد و پس از مدتی به آمریکا

رفت و کار هنری خویش را در آنجا ادامه داد..............تا اینکه در

سی دی سال 1368 با اینکه هنوز بیش از 47 بهار از عمرش

نگذشته بود در آمریکا بر اثر سکته قلبی دیده از جهان فرو بست

و دوستداران خویش را در غم و اندوه فرو برد.

پیکر هایده در مراسمی باشکوه و با حضور هنرمندان زیادی در

آمریکا به خاک سپرده شد.

بانو هایده درمصاحبه ای که حدود سه چهار سال قبل از

درگذشتش با او انجام شده بود تلخ ترین خاطره اش را چنین

بیان میکند:

از زبان خود هایده:

تلخ ترین خاطره من اینه که آهنگی از جهانبخش پازوکی به من

پیشنهاد شده بود بخونم که ترجیع بند آن اینه: من خودم رفتنی

ام

من بشدت به پازوکی پافشاری میکردم که من این آهنگ رو

نمیخونم

نمیدونم چرا دلشوره عجیبی داشتم چون میخواستم به

مسافرت اروپا بیایم و فکر حادثه ای مرا تعقیب میکرد.فکر میکردم

شاید بیماری ای تصادفی چیزی باعث شود که من برنگردم به

ایران و هیچ وقت فکر نمیکردم همچین حادثه ای اتفاق بیافتد و

من تا امروز یعنی 6 سال نتوانم وطنم را ببینم.

به هر صورت با ناراحتی خیلی شدید رفتم روی صحنه و اونو

اجرا کردم.

7 شهریور ایران را به قصد لندن ترک کردم و نمیتونم براتون

توجیح کنم که حالت من در اون ساعت و اون لحظه چه بود.

ولی امیدی است که مرا نگه میدارد که باز بتوانم ایرانم را ببینم

وبه آغوش هموطنانم برگردم.

در سال های پس از انقلاب، میان 1360 و 1368 و شاید به

سبب ترانه های غمیادانه (نوستالژیک) وطنی که می خواند، روز

به روز بر شمار طرفدارانش در بیرون از ایران افزوده می شد، هر

چند که در خود ایران نامش حتی از فهرست کتاب های مرجع

زدوده شده بود.

از همین روی برای یافتن زندگینامه دقیق او سر در هر منبع

موسیقائی فرو بردیم که در این سال های اخیر تعدادشان نیز

زیاد شده است. چیز دندان گیری نصیب مان نشد. مثلا زاد

روزش و زندگی پیش از خوانندگی اش را در این منابع نیافتیم،

ولی در همه آن ها به "تحقیر" و تکرار آمده که نام اصلی اش "

سکینه دده بالا" بوده است. گویی نام می تواند تعیین کننده

کیفیت صدای او بشود!

هایده از سال 1345 فراگیری موسیقی و آوازخوانی را نزد

موسیقیدان معروف علی تجویدی آغاز کرد. تجویدی در میان آ

هنگسازان ایرانی، معروف شده است به "کاشف صداهای ناب"!

البته صدا ها راکشف کرده، پرورش داده، معرفی کرده، ولی چند

صباحی نگذشته که آن ها را از دست داده است. یا خودشان به

راه دیگر، غالبا راه کاباره، رفته اند و یا "رنود" آنها را از او به

غنیمت گرفته اند. هایده به گمان از آخرین کشفیات درخشان

تجویدی باشد. شانسی که هایده آورده، این بوده که تجویدی

آهنگ تازه ای را در "مخالف سه گاه" و در پیوند با شعری

برانگیزاننده از "رهی معیری" آماده اجرا داشته است. این ترانه با

زیر و بالاهایی که دارد، معرف دقیقی برای صدای گسترده و پر

توان هایده شده و صدای هایده نیز متقابلا ترانه "تجویدی -

معیری" را تاثیر بیشتر بخشیده است.

متن این ترانه که "آزاده" نام دارد، آخرین کار موسیقائی " رهی

معیری" است که در تب بیماری آن را سروده و کمتر در یک

سال پس از آن، در آبان ماه سال 1347 درگذشت.

ترانه آزاده با صدای هایده، آهنگ از علی تجویدی با شعر رهی

معیری

تجویدی خود در یک گفتگوی رادیویی در شرح ساخت و پرداخت

"آزاده" گفته است که رهی پس از آن که نیمی از ترانه را

ساخنه، بیمار شده و بر اساس حالاتی که به خاطر آن کسالت

در وجودش بوده، بقیه را با سوز و حال بیشتری تمام کرده

است.

ترانه نشان می دهد که رهی، در بستر مرگ به تنها چیزی که

برایش باقی مانده بود، می نازیده است به آزادگی:

- "یارب چو من افتاده ای کو؟ / افتاده آزاده ای کو؟/

تا رفته از جانم برون، سودای هستی/ آزاده ام، آزاده از غوغای

هستی/

گلبانگ مستی آفرین/ هم چون رهی سر دادهام من/

مرغ شباهنگم ولی/ در دام غم افتاده ام من/

خندان لب و خونین مگیر/ مانند جام بادهام/ آزاده ام من!..."

تجویدی در گفتگویی که با او داشتم گفت: "آزاده را هیچ خواننده

دیگری نمی توانست چون هایده با چنین وسعت صدایی

بخواند ... هایده با خواندن این ترانه و چند ترانه دیگر که من به او

دادم، توانست تحولی در ترانه خوانی و آواز خوانی ایجاد کند و

تاثیرات تازه ای در موسیقی سنتی به وجود بیاورد..."

راه دیگر

هایده، اگرچه در سالهای پیش از انقلاب همچنان روی صحنه

ماند ولی بیشترین زمان و توان خود را در خدمت "بازار" قرار داد

که بیشتر به سود و زیان می اندیشد تا به ارزشها. تجویدی که

زمانی به شکوه گفته بود که هر صدائی را که کشف می کند و

می پروراند، بعدها بهره اش را به کاباره می برد. در عین حال

گناه این انحراف را پیش از آن که بر گردن خواننده ها بگذارد، از

چشم جامعه می بیند:

"جامعه بود که این ها را به سوی کاباره می کشانید... من در

شوراهای موسیقی می گفتم که حقوق این ها را زیاد کنید تا

احتیاج به رفتن به کاباره نداشته باشند... ولی نکردند این کار

را... حقوق بسیار کمی مثلا 500 تومان به خواننده می دادند، در

حالی که همین خواننده وقتی به کاباره می رفت شبی ده هزار

تومان می گرفت... گناهی نداشتند... زندگی غیر از این را اجازه

نمی داد..."

صدای هایده و برخی از ترانه های "غمیادانه" او در سال های

غربت، تسکینی در خور برای مهاجران و تبعیدیان دلشکسته

بوده است

هایده، پس از آزاده، چند ترانه دیگر نیز از تجویدی خواند و بعد

سر و کارش به کاباره افتاد، از او جدا شد و به موسیقی به

اصطلاح "مردمی"، نزدیکتر شد. محمد حیدری، جهانبخش

پارزکی، صادق نوجوکی و انوشیروان روحانی آهنگسازان دیگری

بودند که صدای رسای هایده را در اجرای ترانه های خود به کار

گرفتند. همان قدر که این ها در راه "مردمی" شدن به هایده

یاری رسانیدند، او نیز با صدای پر جاذبه خود سبب سکه شدن

کار آن ها شد!

مهاجرت به "شهر فرشتگان" (لس آنجلس) پس از انقلاب کار را

دیگر یکسره کرد. مهاجران مخاطب موسیقی آن قدر خسته و

شکسته بودند که دیگر به ارزشها نمی اندیشند و تنها "تفریح و

سرگرمی" می خواستند. سرمایه نیز در جایی به کار می افتاد

که مخاطب انبوه داشته باشد. بر بستری چنین تنیده از "تفریح و

تجارت" موسیقی معروف به "لس آنجلسی" به دنیا آمد و بیشتر

خوانندگان مهاجر از جمله هایده را نیز به خدمت خود درآورد.

این حرف، بدان معنا نیست که در ترانه های غربتی هایده هیچ

گوشه با ارزش دلنوازی وجود ندارد. در وهله اول باید به جنس

صدای ناب و کمیاب او اندیشید که در همه بازمانده هایش

یکسان مانده است، در این دنیای "بی صدائی" و "بد صدائی"

خود، نفس ارزش است!

هایده در این هشت نه سالی که در مهاجرت به سر برد، دست

کم توانست بخواند. اگر در ایران مانده بود سرنوشتی بهتر از

"پریسا" و "هنگامه اخوان" پیدا نمی کرد که هنوز که هنوز است

نمی توانند، آزادانه - و برای همگان - بخوانند، با آن که به

دامنشان، پیرایه ابتذال نبسته اند!

صدای هایده و برخی از ترانه های "غمیادانه" او در سال های

غربت، تسکینی در خور برای مهاجران و تبعیدیان دلشکسته

بوده است.

هایده، سر انجام، در سال 1368 در شهر سانفرانسیسکو، به

سکته قلبی درگذشت و در گورستان "وست وود" لس آنجلس

به خاک سپرده شد.

مصاحبه با آقای مهدی ذکایی سردبیر مجله جوانان در امریکا در

رابطه با هایده

"خانم هایده ابتدا اومده بود لندن. مدتی بعد از انقلاب اونجا

زندگی کرد و کار کرد و بعد اومد آمریکا و اینجا فعالیتش رو

شروع کرد. هایده شبی که در سانفرانسیسکو روی صحنه بود

درگذشت. بعد از کنسرت بلافاصله دچار حمله قلبی شد و

فردای آن روز در گذشت. من فکر کنم اون موقعی که این اتفاق

براش افتاد هایده در بهترین موقعیت خوانندگی بود و هیچ کس

در برابرش نبود."

" و اون موقع یادمه که تمام آلبوم ها وآهنگاش گل کرده بود و

روی صحنه هم موفق بود. هایده وقتی فوت کرد که در اوج بود.

وقتی که رفت ، مردم خیلی خیلی متاثر شدن. براش با شکوه

ترین مراسم خاکسپاری و هفت و یادبود رو برگزار کردن که در

تمام سالهای اخیر چنین مراسمی برای کسی انجام نشد و

جای هایده همیشه خالیه وصدا وآهنگاش همیشه موندنیه."

"هایده وقتی فوت کرد چهل و هفت سالش بود. ما ملاقاتهایی

زیادی باهم داشتیم . روحیه خیلی خیلی خوبی داشت."

"ماجرای عجیب آخرین مصاحبه هایده"

مهدی ذکائی : آخرین مصاحبه هایده درست یک هفته قبل از

مرگش بود. یک هفته بعد که مجله در اومد دقیقاٌ یک روز بعد از

مرگش بود. یکی ازعجیب ترین اتفاقاتی که قبل از مرگ هایده ا

فتاد این بود که آقای حسام ابریشمی که نقاش معروفی در آ

مریکا است. یک طراحی برای روی جلد مجله در کنار عکس

هایده انجام دادن که چشم هایده کاملاٌ روی این طرح خیره شده

بود و درمورد با اون سوال می کرد

"بعداً فهمیدم که این طرح در امریکای جنوبی سمبل مرگه و

تقریباً به شکل یک دلقک در حال رقصه. خاطراتی که از آخرین

مصاحبه با هایده در ذهن دارم اینه که از کسانی گلایه می کرد

که خیلی اذیتش کرده بودن. خیلی از شایعاتی که مطبوعات

براش ساخته بودن دل آزرده بود.

ولی گفت که دوباره روی پاهام می ایستم و می خوام از نو

شروع کنم و بسیار فعالتر از قبل باشم و کارهام رو گسترش بدم

بیوگرافی حمیرا:

پروانه امیرافشاری در 1323در تهران به دنیا آمد. وی از

خانواده بانفوذ و سرشناس امیرافشاری که اصالتی

آذری دارند می‌باشد. پدر ایشان مالک ۱۵۰ شهر و روستا

در منطقه شرق ایران و توابع طالقان بودند. از همان

کودکی حمیرا خانه آنها به افتخار افراد بانفوذ حکومتی

شاهد مراسم بزرگ با حضور هنرمندان نامی آن زمان

مثل قمرالملوک وزیری روح انگیز بنان ملوک ضرابی و ...

بود که همین انگیزه اولیه دختر خانواده برای رو آوری به

آواز شد .

حمیرا به دور از چشم پدر و با تشویق همسر روشن فکر

و تازه از آلمان بازگشته خودبا نام نویسی در تست صدا

در شورای رادیو آن زمان حیرت و تحسین اعضا شورا را

سبب شد و پس از آن تحت تعلیم استاد علی تجویدی و

بانو ملوک ضرابی قرار گرفت.

در سن 20 سالگی به یک خواننده تمام عیار تبدیل شد. در

همان سن آوازی را در دستگاه سه گاه با آهنگسازی

علی تجویدی و شعری از بیژن ترقی به نام صبرم عطا کن

را اجرا کردند که در کتاب ترانه‌های ماندگار این اثر به ثبت

رسیده است .وی به علت مخالفت پدر با نام مستعار

حمیرا فعالیت حود را آغاز کرد اما پدر وی صدای دختر

خود را می‌‌شناسد و اینکه آوازه خوان بودن دختر خود را

دور از شان خانوادگی خود می بیند همه صفحات موجود

در بازار تهران را خریداری کرده و در خانه خود انبار می

کند و طلاق دختر خود را از همسرش می‌‌گیرد و به مدت

یک سال دختر خود در خانه زندانی می‌‌کند.

بعد یک سال در طی یک سفر اروپایی که برای جناب

امیرافشاری پیش می‌‌آید حمیرا که از حمایت مادر خود

برخوردار بود به کار خود ادامه می‌دهد(توضیح : دومین

اثر مشترک حمیرا ، تجویدی و ترقی ترانه ایست به نام "

سرگردان" در گوشه ی موالیان ازگوشه های مهجور

دستگاه همایون . پشیمانم بعدا ساخته شد که به دلیل

مدولاسیون زیبایی که از همایون به سه گاه تغییر مقام

می دهد و باز میگردد باعث تحول عظیمی در موسیقی

سنتی ایرانی می‌شود. منبع مطالب داخل پرانتز :

سخنان زنده یاد استاد تجویدی)

پدر وی با آگاهی از اثر جدید دختر خود وی را از خانه طرد

و از ارث محروم می‌‌کند. بعد از آن وی مدتی را در خانه

پسرعمویش که همسر وی هما میرافشار ترانه سرای

معروف بود به سر برد تا آنکه با استاد پرویز یاحقی

ازدواج می‌‌کند. صدای ایشان قابلیت سوبرآنو از ابتدا تا

اوج را دارد که از کمیاب‌ترین نوع صداها می‌‌باشد .ایشان

مدت شش یا هفت سال همسر آهنگساز به نام ایرانی

پرویز یاحقی بودند که در این دوره زناشویی آثار ماندگاری

با شعرهایی ار بیژن ترقی و آهنگ های از یاحقی

همچون مرانفریبی هدیه عشق بهار نورسیده مراتنها

نگذاری پنجره‌ای به باغ گل و ... اجرا کرده است.

وی بعد از انقلاب چند ماه در زندان به سر برد و با پرداخت

مالیاتی معادل سی هزار دلار آزاد شد همسر سوم وی

که تا جر کراوات بود بعد از انقلاب عملا بیکار شد و

بیمهری وی به حمیرا روز به روز بیشتر شد. حمیرا تا

اواسط سال شصت خورشیدی در ایران ماند و بعد از

گذراندن مزاحمت های فراوان در تهران به یکی از

شهرهای شمالی نقل مکان کرد ولی نتاسفانه باز از

طرف عناصر تندرو مورد اذیت و آزار قرار می گرفت لذا به

ناچار بی آنکه مورد حمایت همسرش باشد به تنهایی و

بصورت ناشناس با گریم در قالب یک پیرزن زشت رو با

دختر دو ساله اش به نام هنگامه از مرز پاکستان از ایران

خارج شد و از آنجا به اسپانیا و بعد از آن به کاستاریکا در

امریکای مرکزی رفت. وی در کاستاریکا دچار افسردگی

شدید شد. به صورتی که مدت یک سال تحت درمان روان

پزشک بود. شوهر وی در این میان بدون توجه به همسر

و فرزندش مستقیما به امریکا مهاجرت کرد .حمیرا با کمک

همسر پسر عمویش هما میرافشار به ایالت کالیفرنیا

مهاجرت و با حمایت احمد مسعود کار هنری خود را از

سر گرفت .و در سال هفتاد و هشت خورشیدی به تومور

مغزی دچار شد که به صورت معجزه آسایی از اتاق عمل

نجات یافت .وی همینک در شهر لوس آنجلس زندگی

می‌‌کند.

نوع صدا و سبک موسیقایی

صدای ایشان دارای قابلیت سوپرانو را دارد که از نوع

کمیاب ترین صداها می باشد. با تکیه بر نظر اساتید اهل

فن حمیرا از محدود هنرمندانی ست که یک شبه ره صد

ساله را پیموده است و با ارائه یک اثر با نام صبرم عطا

کن تمامی هنرمندان شهرت یافته پیش از خود همچون

عصمت باقرپور مشهور به دلکش و اشرف السادات

مرتضوی مشهور به مرضیه و خاطره پروانه و هنگامه

اخوان و پریسا را در سایه قرار داده و سبک نوی در

موسیقی سنتی ایران که بعدها توسط اساتید موسیقی

اصیل به نام حمیرایسم مشهور شد را در موسیقی

کلاسیک رو به افول دهه چهل خورشیدی پایه گذاری

کندو طراوت و تازگی خاصی به موسیقی سنتی ایران

ببخشدو مهم‌تر از آن توانسته اند در طول چهل سال

فعالیت هنری همیشه در اوج بمانند و جز چند سوپراستار

مطرح موسیقی ایران باشند .

آهنگسازان

برخی از آهنگسازان نامی که با وی همکاری نموده اند

عبارت‌اند از: استاد علی تجویدی - استاد پرویز یاحقی -

استاد اسدالله ملک - استاد کامل علی پور - استاد محمد

حیدری - استاد محمدجلیل عندلیبی - حسن شماعی

زاده - بابک رادمنش - کاظم رزازان - صادق نوجوکی -

استاد فضل الله توکل - استاد انوشیروان روحانی.

ترانه سرایان و شاعران آثار

حافظ - مولوی - بابا طاهر عریان - استاد رهی معیری -

استاد بیژن ترقی - هما میرافشار - لیلا کسری مشهور به

هدیه - جلیلی بیدار - عماد خراسانی - کمال خجند -

گلچین معانی - معینی کرمانشاهی

لیست آثارکلاسیک ماندگار

(استاد تجویدی : صبرم عطا کن ، سرگردان ، پشیمانم ،

بادلم مهربان شو، دنبال دل ، دیگر چه خواهی،

شهنشاها، وقتی که عشق میاد، بازم آفتابی میشه ،

دور از دیار ) به یاد روح انگیز . بگو چه بگویم . .

مرانفریبی . هدیه عشق - بهار نورسیده بهار عشق من -

محبت - ساز خاموش - دل خونه - محمد - درویشان - از

دست عشق- بی وفایی - الهی بمیری --به خاطر تو -

آهنگ محبت - می عاشقانه - گلهای تازه شماره 145 با

هم خوانی استاد محمودی خوانساری. و...

لیست آثار ماندگار پاپ

دریا کنار - پیرت بسوزه عاشقی - سرگردان - ده بهار -

بی قرار - شمال - کوچ - امید - اینه دنیا - عالم عشق -

هم زبونم باش

 

بیوگرافی ابی:

او در اوان نوجوانی به استعدادهای خویش در خواندن

پی برد و شروع به خواندن در یک گروه دوستانه به نام

کرد و خواندن در باشگاهها و کاخ های جوانان را

آغاز کرد و پس از چند سال ، در آغاز جوانی اولین ترانه ی

مستقل خود را اجرا کرد.این اثر ترانه ای بود با نام

"عطش" از ساخته های " استاد حسین واثقی "برای

فیلمی با همین عنوان. "ابی" این ترانه را با چنان قدرت و

زیبایی اجرا کرد که توجه بسیاری را به خود جلب کرد.

ابی به این ترتیب پا به عرصه ی ترانه گذاشت و آغازگر

سبکی تازه در ترانه نوین ایران شد. او با اتکا بر صدای

توانمند و بی نظیرش پا به عرصه پر فراز و نشیب ترانه

گذاشت. او از همان روزهای اول و آثار نخستینش نشان

داد که حرفهای بسیاری برای گفتن دارد و می تواند تأثیر

به سزایی در شکلگیری ترانه نوین ایران که آن روزها چند

سالی بیشتر از عمرش نمی گذشت داشته باشد.

دومین ترانه او ترانه ای بود اعتراضی به نام "چرا" ، با

شعر "مسعود هوشمند" و آهنگ "استاد حسین واثقی "

که به سبک و شیوه ای بسیار زیبا توسط او خوانده شد.

اما سومین آهنگی که "ابی" اجرا کرد و به گفته خودش

باعث معروفیت او شد ترانه ای به نام "شب" بود با

"شعر "اردلان سرفراز" و آهنگ "منصور ایران نژاد " که

در شوی "میخک نقره ای" زنده یاد "فریدون فرخزاد" به

گوش مردم رسید. این ترانه به خاطر شعر و موسیقی

قوی و همچنین اجرای عالی خواننده بسیار مورد توجه

قرار گرفت و همگان را به تحسین واداشت.

ابی در همین دوران با شهبال و شهرام شبپره آشنا شد

و با ایشان شروع به همکاری در گروهی کرد که در آن

روزگار یکی از بهترین گروههای موسیقی در ایران بود.

بله او مدتی با گروه Black cats همکاری کرد و شبهای

بسیاری را در کاباره ی "کوچینی" به روی صحنه رفت و

تجربه کسب کرد . اما پس از مدتی فعالیت خود را با این

گروه قطع کرد و کارش را به صورت مستقل و به تنهایی

ادامه داد .

واین آغاز کار هنرمندی بود که فریادش تبدیل به صدای در

گلو خفه شده مردم ایران شد.

"ابی" کارش را با همین سبک و سیاق ادامه داد ودر

طول سالهای پیش از انقلاب ده ها ترانه اجرا کرد. که این

ترانه ها در سالهای بعد از انقلاب در قالب چهار آلبوم

منتشر شد . این آلبومها به ترتیب "تپش" ، "نازی ناز کن"

،"شب زده" و"کوه یخ" نام داشت. او در این چهار آلبوم

آثاری جاویدان از بهترین ترانه سرایان و آهنگسازان ایران

را اجرا کرد .

ابی همچنان در آن سالها بر روی تعداد زیادی از فیلمها

ترانه خواند و سکانسهایی ماندگار از تلفیق هنر

کارگردانان ، بازیگران و صدای "ابی" ساخته شد.

از جمله فیلمهایی که "ابی" برای آنها ترانه خواند می

توان به فیلمهای : عطش ، هیاهو ، تپش ، کندو ، ذبیح ،

قاصدک ، بت شکن ، گل های کاغذی ، شب زخمی ،

خاکستری ، باغ بلور ، تهمت ، بر فراز آسمانها و بوی گندم

اشاره نمود. همچنین او در زمینه بازیگری هم یک بار خود

را آزمود و در فیلم "بوی گندم" ایفای نقش کرد .

"ابی" دو سال پیش از انقلاب برای اجرای یک سری

کنسرت در آمریکا از ایران خارج و به دلیل شکل گرفتن

انقلاب در ایران در آمریکا ماندگار شد .

ابراهیم حامدی در سالهای سخت و سنگین غربت نیز

قدمی از راه خود پا پس نکشید و خود را در بازار غیر

مسیول "لوس آنجلس" رها نکرد و با سختی زیاد به

انجام کار درست با ترانه سرایان و آهنگسازان مسیول و

نام آشنا ادامه داد. او در طول سالهای غربت تا به امروز

دوازده آلبوم منتشر کرده است که به ترتیب انتشار

عبارتند از : با تو ، غریبه ، خلیج ، ستاره دنباله دار ، معلم

بد ، اتل متل ، ستاره های سربی ، عطر تو ، پیر ، تاج

ترانه ، طلوع کن و شب نیلوفری .

" ابی" در تمامی این سالها چه قبل و چه بعد از انقلاب و

از همان کارهای آغازین خود و در طول سالهای غربت

هیچگاه مسیولیت خود را نسبت به ایران و وضعیت مردم

آن فراموش نکرده است و همیشه ترانه های ملی و

میهنی و ترانه های معترض را در کنار ترانه های

عاشقانه اجرا کرده و به سمع دوستداران صدایش

رسانده است . ترانه هایی چون : چرا ، شب ، پاینده باد

ایران ، روستایی ، هم غصه ، پیر ، خلیج فارس ، گل سرخ

، خانه سرخ ، خورشید بی حجاب ، نون و پنیر و سبزی ،

اتل متل ، معلم بد ، طلوع کن ، هلا ، درخت ، سیاه پوشها

و چندین و چند ترانه دیگر از این دست. او با انتخاب و

اجرای این آثار نشان داده که نسبت به مردم و میهنش

چه احساس ناب و خالصی دارد و اوج این احساس را در

ترانه "خلیج فارس" که بی شک یکی از زیباترین آثار خلق

شده در تاریخ ترانه نوین ایران می باشد مشاهده می

کنیم ترانه ای که در زمان اجرایش توسط "ابی" اشک

لذت و غرور و میهن پرستی را بر دیگان هر ایرانی جاری

می سازد .

ابی جوایز مختلف جهانی را برده است از جمله شکست

ابراهیم تاتلیس خواننده قرن ترکیه در سال 1354 در

کشورش با آهنگ شکار. اما مهمترین جایزه جهانی ابی

آقای صدا شدن در جهان در سال 1993 در سالن بزرگ

استرالیا با آهنگ معروف خلیج فارس بود که لقب Master

 ofvoiceرا کسب کرد. او از پر طرفدارترین خواننده های

تاریخ ایران به شمار میرود که بزرگترین سالنهای کنسرت

از جمله اسکار و نوبل کنسرت داده است و پای ایرانیها را

به این سالنها باز کرده است.

ابی در اجرای کنسرت نیز به موفقیتهای بسیاری دست

یافته و درهای سالنهای بزرگ و مشهور در جهان با اتکا بر

توان بالای صدایش در اجراهای زنده و همچنین ترانه

های خاطره ساز و محبوبش سالانه هزاران ایرانی را در

این سالنها در اقصی نقاط جهان گرد هم می آورد و

برایشان از "عشق" می خواند . از جمله سالنهای

نامداری که ابی در آنان برنامه اجرا کرده می توان به این

سالنها اشاره کرد :

یونیورسال آمفی تیاتر (لوس آنجلس) ، شراین آدوتوریوم

(محل برگزاری مراسم اسکار) ، گریک تیاتر (لوس

آنجلس) ، کندی سنتر (واشنگتن) ، اپرای سیدنی

(همراه با ارکستر سمفونی سیدنی ) ، سالن سلطنتی

نوبل (استکهلم ) ، کویین آمفی تیاتر (ونکوور) ، گلوین

(سالن بین المللی سوید ) ، فیلارمونیک برلن (برلین) ،

گلف دبی (سالن بین المللی دبی) ، اویشن کلاب (سالن

بین المللی دبی ) ، کنسرت هاوس (یوتبوری) و ...

"ابی" در تمام دوران هنری اش با بهترین ترانه سرایان و

آهنگسازان ایران همکاری داشته و بهترین آثار آنان را

اجرا نموده است. شاید از اصلی ترین دلایل موفقیت او و

ماندگار شدن آثار او در طول بیش از سی سال همین

همکاری هاست ، که حاصلش خلق ترانه هایی ماندگار

در ترانه نوین ایران می باشد . از جمله بزرگانی که "ابی"

با آنها همکاری داشته است می توان به ترانه سرایانی

چون : ایرج جنتی عطایی ، اردلان سرفراز ، شهیار قنبری

، لیلا کسری(هدیه) ، منصور تهرانی ، زویا زاکاریان ، هما

میر افشار و غیره اشاره کرد و از آهنگسازانی چون زنده

یاد واروژان ، بابک بیات ، فرید زلاند ، سیاوش قمیشی ،

محمد شمس ، اسفندیار منفرد زاده و غیره نام برد .

"ابی" آوازخوانی ست مردمی که از دل مردم ایران زاده

شده است. او با احترام به گوش و هوش مردم ایران در

طول سی و پنج سال کار هنری اش و با قبول سنگینی

مسیولیتی که بر دوش دارد و با تلاش پشتکار زیاد و با

خلق آثاری که در گوشت و خون مردم ایران جای گرفته

است و همچنین شخصیت هنری محبوبی که دارد

توانسته دل بسیاری از ایرانیان را بدست آورد و این

ارتباط با جوانان در ایران به حدی است که نام "ابی" بر

دیوارهای دورافتاده ترین روستاهای ایران نیز به عنوان

خواننده محبوب آنان نقش بسته و این نشان از اوج

موفقیت و محبو بیت یک هنرمند است.



 بیوگرافی داریوش:

 

بدون شک داریوش پدیده‌ای درتاریخ موسیقی ایران

است، ترانه‌های داریوش از خواسته‌ها و افکار مردم

ایران در سه دهه اخیر متاثر گشته. داریوش افسانه

است. او یکی از هزاران خواننده ایست که در دوران

معاصر چون ستاره می‌درخشد. ترانه‌های او در ارتباطی

نزدیک با رنج و خوشی زندگی متداول ایرانیان است،

مردمانی سختی کشیده و دوستدار آزادی. او با بیانی

ژرف و بدور از اغراق به بیان احساسات ایرانیان

می‌پردازد. موسیقی او همانند شعراش دارای نظم

است، احساسات ژرف و عمیق، از اینرو ترانه‌های

داریوشدرقلب مردم جای دارد . داریوش در 15 بهمن سال 1329

1329 خورشیدی درتهران بدنیا آمد. اوسالهای اولیه عمر

خود را در میانه، کرج و کردستان سپری کرد. استعداد

خدادادی او در 9 سالگی و در زمانی که برای اولین بار

برروی صحنه سن مدرسه قرار گرفت آشکار شد و در 20

سالگی توسط حسن خیاط باشی از تلوزیون ایران به

مردم معرفی شد و با ترانه افسانه و جاوید « بمن نگو

دوست دارم » درقلب مردم جای گرفت.اوبا پیدایش عصر

بی همتای سبک نوین موسیقی ایران همدوره بود .

داریوش هرگز با عقاید تحمیلی به اجتماع خود سازگار

نبود، ترانه‌های او حاصل اشعار و موسیقی انسانهایی

وارسته چون شاملو، نادرپور، جنتی عطایی، قنبری و

بیات است. این موضوع سبب گشت تا ترانه‌های او در

رابطه با عشق، صلح، آزادی و عدالت سروده شوند. پس

از انقلاب دیگر عرصه‌ای برای داریوش و هنرش نبود

ازاینرو وی از سرزمین مادری خود کوچ کرد . کارهای او

شامل بیش از 200 ترانه در 25 آلبوم است. داریوش

کنسرتهای بیشماری را در تالارهای بزرگ جهان چون  

Notably Wembley (لندن)، Carnegie Hall (نیویورک)،

Kennedy Center (واشنگتن دی‌سی)، Koncertos

(استکهلم)، Greek Theater (لس آنجلس) و Universal

Amphitheater(لس آنجلس)به اجرا درآورده است .

داریوش در هنر عکاسی نیز صاحب سبک است، همچنین

در دو فیلم سینمایی «یاران» و «فریاد زیرآب» نیز ایفای

نقش نموده. ترانه‌ها و پیامهای داریوش بسیار جلوتر از

تفکرات عصر اوست .

حتی جهان عرب نیز با سبک غنی داریوش آشناست و

ترانه‌های او را پذیرفته است، در فستیوال موسیقی،

فیلم ورسانه‌های تصویری که چندی پیش در بحرین

برگذار شد داریوش بعنوان نماینده سبک معاصر و منحصر

بفرد موسیقی ایران این سبک را به جهان معرفی کرد و

برنده بالاترین نشان صلح گشت. وی در مراسم اختتامیه

این جشنواره ندای آزادی را بخصوص برای سرزمین

مادری خود ایران، سرداد .

بیوگرافی سیاوش قمیشی:

 سیاوش قمیشی در ۲۱ خرداد سال ۱۳۲۴در قمیش

(محلی در دزفول) به دنیاآمد .سیاوش سه برادر و یک

خواهر با نامهای سیروس ، سیامک ، سیمین داره که

سیاوش از همه کوچکتره...

۸ ماهه بود که به تهران آمد(یعنی آورده شد) ، از ۸

ماهگی تا ۱۴ سالگی در یوسف آباد تهران بود .

● ماجرای خریدن اول گیتار سیاوش هم شنیدنیه:

"یک گیتاری توی ویترین یک کفش فروشی( مغازه کفش

فروشی هالیوود در تهران) به عنوان دکور آویزان بود و

من به پدرم هی می گفتم که این رو می خواهم ، تا

بالاخره شب تولدم این گیتار به دستم رسید و بلد هم

نبودم که چه جوری کوکش کنم! فقط یک مقداری هر

سیم رو انقدر سفت می کردم که صدایی ازش در بیاد. تا

بعد ها یک گیتاریستی آمد و به من گفت که این کوکت

غلط است و برایم درستش کرد ... که فکر کنم ۱۱

سالگی من بود" برادر و خواهر سیاوش در لندن بودند و

درس می خوانند. به اصرار برادر بزرگتر سیاوش که از

علاقه او به موسیقی با خبر بود ، در ۱۴سالگی به لندن

رفت

.که به قول خود سیاوش :" ۱۴ سالم هم نشده بود، سال

دوم دبیرستان را تا نصفه خونده بودم که اومدم و غرق

شدم در این موسیقی ... در اونجا موسیقی اصلاً به طور

کلی یک چیز درست و حسابی بود ، یعنی تلویزیون ها

هفته ای چندین ساعت برنامه های موزیکال داشتند...

مردم هم فکر و ذهنشون موسیقی بود و من هم خیلی

لذت می بردم. "

کار موسیقی را با زدن گیتار شروع کرده و در ۱۴ سالگی

اولین آهنگ رسمی خود را با نام "ای قایقران به کجا می

روی" برای ضیاء ساخته است...

▪ از دورانی که سیاوش تو لندن بود باز هم از زبون خود

سیاوش:

"من دو سال با برادر بزرگترم بودم ولی افکارمون زیاد در

آن زمان با هم جور در نمی آمد و دعوامون میشد! یعنی

سوا شدیم و بعد من آنقدر شبها می رفتم کلوپ و انقدر

به موزیکها گوش می دادم ، با بچه های ارکسترها

دوست بودم! و چون خودم ساز می زدم و اونها می

دونستن ، یکی از ارکسترهایی که گیتاریستشون مریض

بود و خیلی وقت بود که قرار بود بره و جاش پیدا نمی

کردن ، به من پیشنهاد دادن که یکی دو دفعه ای با هم

کار کنیم و این کار را کردم و خیلی هم جالب بود براشون

و من از همون زمانها با این ارکستر که اسمش Winger

برای سه سال کار کردم و بعد از اون اسمش شد

Insects برای چهار سال دیگه ...

بعد از اون دیگه ارکستر خودم رو داشتم ، همه انگلیسی

بودن و من فقط خواننده شون بودم و البته اون موقع

گیتار می زدم و بعد ها کیبورد هم می زدم ، اون هم به

این خاطر بود که کیبوردیست ارکسترمون رفت و یکی

باید جاش رو پر می کرد که من خودم کردم."

سیاوش تحصیلات خود رو تا مقطع فوق لیسانس در

Royal Society of Arts (دانشگاه سلطنتی لندن)در

رشته Jazz Classical به پایان برد ...

● در مورد اینکه چطور شد که آهنگسازی رو انتخاب کرد:

" آهنگ سازی من رو انتخاب کرده ... تنوع زیاد نبود و باید

این رشته را انتخاب می کردی ، پیانو که ساز اجباریمان

بود و باید همه می زدیم ، ساز انتخابی هم گیتار انتخاب

کرده بودم"

یک نکته جالب اینکه سیاوش دوست دارد تا او را یک

آهنگساز بدانند تا یک خواننده...

اولین آلبوم سیاوش عروسک شب هست آلبومی که به

نوعی آلبومی فراموش شده هست...

من هنوزم برام سوال چرا سیاوش چرا خودش این آلبوم

رو جزء آلبوم های خودش قرار نداده..

بیشتر ترانه های این آلبوم تو آلبوم های بعدی سیاوش

باز خونی شده... یه نکته جالب اینکه یه ترانه سیاوش

(پاییز) توی آلبوم دهاتی شادمهر بازخونی شده...

وقتی دلت پاییز میشه

باغ دلت گلریز میشه

تصویر غم میشینه تو چشم سیاهت...

همچنین میشه به آلبوم یارم کو که با شهره و فرامرز

اصلانی خونده...اشاره کرد

آهنگهایی که سیاوش تو این آلبوم خونده در آلبوم های

دیگه سیاوش قرار داره و این آلبوم مجموعه ایی از چند

آهنگ این خواننده ها است که باز خونی شده...

آهنگهای( کلید مرمر شنیدم) از شهره و (یارم کو دل

اسیره) از فرامرز اصلانی و(سراب هدیه سایه کاش از

اول) از سیاوش...

همچنین میشه به همکاری مشترک سیاوش با کوروش

یغمایی در این سال ها نیز اشاره کنیم...

البته این ارتباط به سالهای دورتری بر می گرده...

" کورش یغمایی دوست زمان بچگی من بود و ما با هم

خیلی خیلی زیاد دوست بودیم. کلاس هفتم که من در

ایران دبیرستان البرز می رفتم کورش دبیرستان هدف

می رفت و ما با همدیگه همون موقع می زدیم و می

خوندیم. بعد ها هم من باز می رفتم و بر می گشتم..."

بیست و پنج سالگی به ایران برگشت تو این مدتی که

سیاوش تو ایران برای بسیاری از خوانندگان اون دوران

آهنگسازی کرد که از این موارد میشه به بتی اشاره

کرد.خوانده ایی که در اون دوران بسیار محبوب

بود...گفته میشه که بتی بعد از انقلاب دیگه به خوانندگی

نپرداخت... ۳ ترانه از تنها آلبوم باقی مانده از او(غریبانه)

رو سیاوش آهنگسازی کرده...

در سال ۱۳۵۲دومین آلبومی که سیاوش به بازا عرضه

کرد.آلبوم زیبای فرنگیس بود...

این آلبوم هم مثه آلبوم عروسک شب به علت قدیمی

بودن اطلاعات چندانی در مورد شاعر و تنظیم کننده در

دست نیست...حتی کاور آلبوم را هم پیدا نکردم...

اما از کاور سی دی خواب بارون اینطور به نظر میاد که

شاعر و تنظیم کننده آلبوم فرنگیس و خواب بارون بیژن

سمندر و نوید نحوی باشند... اما ترانه ی پاییز که از خود

سیاوشه و همچنین طلوع و خالی(دو دلی) که در آلبوم

هوای خونه بازخوانی شده اند...ترانه فرنگیس هم از

سعید دبیری...

باز هم بیشتر ترانه های این آلبوم که در اون زمان خونده

شدند زیاد در دسترس نیست...

اما از این بین به نظر من و فکر میکنم خیلی های دیگه

ترانه فرنگیس زیباترین و ماندگار ترین ترانه این آلبوم

هستش...

شب...

شب که میشه تو کوچه غم اشک من میشه ستاره

من... چشمامو به ابرا میدم

آسمون بارون میباره

می خونم آخ که دیگه فرنگیس عشق تو داغونم کرد

به کی بگم که چشمات تو غصه زندونم کرد

دلم شده دیوونه ...خدا خودش می دونه...

این ترانه باعث شد حرفهای زیادی در مورد سیاوش زده

بشه...

من خودم از وقتی اولین بار این ترانه رو شنیدم تا الان

هنوزم خیلی دوست دارم بدونم که این فرنگیس کیه

که...

عشقش سیاوش رو داغون کرده...

ماجرا از این قرار بوده که سیاوش تو شالیزارهای شمال

مشغول کشت برنج بوده (تا اینجاش که قبول کردنش

سخته) گاه گاهی می زده زیر آواز...اونجا عاشق دختری

به اسم فرنگیس میشه.وبعد از اینکه به خارج میره و از

معشوقه اش جدا میشه به یاد او فرنگیس رو میخونه...

حالا که از فرنگیس گفتیم بزارید یه نکته جالب در مورد

زندگی شخصی سیاوش هم

سیاوش تا حالا ۴ بار ازدواج کرده که هر ۴ بار به متارکه

انجامیده...

گفته میشد که ازدواج پنجم هم در راه...

من خودم که اول این قضیه رو خوندم خیلی حالم گرفته

شد...اما بعد که خوب فکر میکنم میبینم که موضوع

چندان مبهمی هم نیست...

( یاد اون روزهایی که اینجا در مورد عشق واقعی حرف

میزدیم بخیر...)

آره شاید سیاوش عشق واقعی اش رو پیدا نکرده بود...

هر رفیق راهی با من دو سه روزی همسفر بود

ادعای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود

هر کی با زمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد

عشق اون باعث زجر همه دقایقم شد...

همچنین در سال ۱۹۷۷ سِاوش قمیشی؟ به همراه ،

جمیلی ،معینی, فرجاد گروه ربلس

رو تشکیل دادند سیاوش در گروههای ربلس و استارس

به دنبال اجرای موسیقی راک اند رول بود که در این

مسیر بسیار موفق بود... سه چهار سال ایران موند ،

انقلاب شد. از سال ۱۹۷۸ که میشه بیست و پنج ، بیست

و شش سال پیش به لس آنجلس رفت... سیاوش بعد از

فرنگیس تا ۱۹ سال هیچ آلبومی به بازار نداد..خود

سیاوش میگه:

"تو اون سالها تکلیف مشخص نبود و ما نمی دونستیم

چی کار باید بکنم...ولی بعد متوجه شدیم که حالا که

هستیم باید کارهایی بکنیم..."

بعد از این غیبت که نه بعد از یه مدت طولانی در سکوت...

سومین آلبوم سیاوش آلبوم حکایت رو که یه همکاری

مشترک و موفق با مسعود فردمنش بود منتشر کرد... در

سال ۱۳۷۱...

این آلبوم رو حکایت اول(مسعود فردمنش) می

دونند...ماجرای اینکه فکر و ایده شکل گیری این آلبوم و

حکایت های بعدی از زبون مسعود فردمنش:

"سال ۹۱ بود، که به سهم خود احساس کردم حرکتی

تازه باید آغاز شود. مردم را با شعر و ترانه آشتی دهیم.

بهترین فکر این بود که شعر را خالص بیان کنیم – همان

زمان که با سیاوش قمیشی اولین حکایت را ساختیم و

ارائه دادیم که ملودیها سنگین و جدی بود – شعرها همه

جدی و غمگین بود. برای شعر خواندن و دکلمه کردن هم

سعی کردم ادا در نیاورم – بلکه با مردم حرف بزنم..."

که میشه گفت با این کار سیاوش رو هم دوباره با خوندن

آشتی داد...

نکته جالبی که اینجا هست اینه که هیچ کمپانی حاضر به

پخش این آلبوم نبود...که در نهایت کمپانی کلتکس حاضر

به این کار شد...

که با استقبال مردم مواجه شد– حکایتِ اول حکایت روز

شد. به دل همه نشست. هیاهویی به راه انداخت و هنوز

بعد از سالها باز خاطره هایش مانده است. هنوز مردم از

آن حرف می زنند...

بعد از حکایت اول مسعود فردمنش حکایت ها رو ادامه

داد... شهره، شاهرخ،ستار و سیاوش( با آلبوم حادثه )

هم همسفران حکایت ها شدند...

حکایت ها حکایت زندگی مردم بود

در نهایت حکایت هفتم رو به تنهایی منتشر کرد ...

ترانه های این آلبوم(حکایت) همگی از مسعود فردمنش

بود و تنظیم ها هم از آندرانیک...با تکنوازی زیبای پیانو از

سیاوش...

مخصوصآ ترانه ی قشنگ حکایت که انگار حکایت زندگی

همه عاشقاست ...

با تو حکایتی دگر این دل ما بسر کند

شب سیاه قصه را هوای تو سحر کند

باور ما نمی شود...در سر ما نمی رود

از گذر سینه ما یار دگر گذر کند

شکوه بسی شنیده ام از دل درد کشیده ام

کور شوم جزتو اگر زمزمه ایی دگر کنم

مقصد ومقصودم تویی

عشقم و معبودم تویی

توبه نمی کند اثر مرگ مگر اثر کند...

بیوگرافی معین:

معین در سال 1330 در شهرستان نجف آباد واقع در

استان اصفهان در خانواده ای کاملا مذهبی و از نظر

مالی در سطح متوسط و پر جمعیت به دنیا آمد.

او در دوران نوجوانی و جوانی قرآن را با صوت و اشعار و

غزلیات شعرای بزرگ را با لحنی زیبا میخواند.

او در همان دوران با دوستان خود در مجالس شادمانی

برنامه های بسیاری در شهر خود و دیگر شهرهای استان

اصفهان اجرا میکرد.

1.زندگی نامه معین معین در سال 1330 در شهرستان

نجف آباد واقع در استان اصفهان در خانواده ای کاملا

مذهبی و از نظر مالی در سطح متوسط و پر جمعیت به

دنیا آمد.

او در دوران نوجوانی و جوانی قرآن را با صوت و اشعار و

غزلیات شعرای بزرگ را با لحنی زیبا میخواند. وی در سن

18سالگی با یادگیری ساز تار با نتها و گوشه های

موسیقی و آوازی آشنا شد.

او در همان دوران با دوستان خود در مجالس شاد

مانی برنامه های بسیاری در شهر خود و دیگر شهرهای

استان اصفهان اجرا میکرد. ?. زندگی حرفه ای معین در

سن 20 سالگی در اصفهان به خاطر استعداد و صدای

زیبای خود توانست با اساتیدی همچون تاج اصفهانی و

حسن کسائی آشنا شود و در کلاس های آواز و

موسیقی ایشان شرکت کند.

معین در سالهای پیش از انقلاب اسلامی در ایران( از

سال 55 تا 58 ) به طور مداوم هر شب در هتل عباسی و

هزارویک شب اصفهان برنامه اجرا میکرد.

او به خاطر همین کار توانست با افراد بیشتری در زمینه

موسیقی و آواز آشنا شود. بعد از انقلاب اسلامی معین

فعالیتهای خود را تا قبل از انقلاب فرهنگی ادامه داد و در

سال 59 توانست اولین کاست خود را با نام یکی را

دوست میدارم را منتشر کند و صدای خود را به تمام

ایرانیان در سراسر ایران و دنیا برساند.

وی در سال 1360 ایران را ترک کرد و در ایالات متحده

آمریکا با کمک دوستانی همچون هایده توانست کار خود

را شروع کند و تا به امروز ادامه دهد.

شایعات اولین و باور انگیز ترین شایعه در مورد معین

اینست که میگویند معین نا بینا میباشد. در صورتی که

معین از هر دو چشم بینا است و فقط یکی چشمان او به

خاطر صدمه دیدن عصب پلک او در زمان نوجوانی کم سو

شده و به خاطر غیر متعادل بودن پلک ( ناتوانی باز نگه

داشتن او در زمان طولانی) چشمش از عینک آفتابی

طبی استفاده میکند.

دومین شایعه که بیشتر از روی اشتباه است نام معین

میباشد که او را به اسم رضا میشناسند و گروهی

اسمش را معین میدانند در صورتی که نام وی نصرالله

میباشد.

رضا شاعر بیشتر آهنگهای معین قبل از خروج وی از

ایران بوده و بخاطر اینکه در کاستهایی که منتشر شد نام

این دو را در کنار هم به این صورت رضا معین چاپ کرده

بودند بیشتر دوستاران وی به اشتباه او را رضا معین

خواندند و یا بعضی ها اسم او را معین تصور کردند.

شایعات بسیار دیگری هم هست همانند اینکه امید برادر

معین میباشد در صورتی که معین هیچ نسبتی با امید

ندارد(معین 3 برادر به نامهای مصطفی مرتضی و فتح

الله داشت که فتح الله در سال 1382 فوت کرده).

ویا اینکه معین در آمریکا دارای چند شرکت بزرگ و چند

غمار خانه و مشروب فروشی است. در صورتی که او

تنها منبع درآمدش فقط از راه خوانندگی و کلاسهای

موسیقی میباشد.

وی از مشروب متنفر است زیرا او به دین اسلام اعتقاد

دارد و نماز خود را ترک نگفته و همیشه با خدای خود در

راز و نیاز است. و همیشه موفقیت خود را در کمک

خداوند به خود میداند.

امروزه معین به خاطر موقعیت بالایی که دارد بیشتر از

پیش به آهنگها و ترانه هایی که قرار به اجرای آن دارد

حساسیت نشان میدهد. و از طرف دیگر به خاطر وجود

افرادی که هیچ از این هنر والا نمیدانند و فقط صرف

داشتن موقعیت مالی بالایی که برخوردارند بیشتر این

هنر را به تفریح تشبیه کرده اند کمتر کسی هست که

اشعار و آهنگهای مناسب برای معین بسراید و بسازد. به

همین خاطر انتشار کارهای جدید از طرف او با فواصل

بسیار انجام میگیرد.

 

 

 

 

 

[ ۱۳٩۱/٦/۱٥ ] [ ٥:٥٢ ‎ب.ظ ] [ alianvari ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
صفحات اختصاصی
امکانات وب

تی وی بانک